محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
296
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
از أبو صالح از ابن لهيعة از قيس بن حجاج نقل كند كه : هنگام فتح مصر چون ماه بونه « 1 » در آمد مردم نزد عمر عاص آمده گفتند : اى أمير ! نيل ما را سنتي است كه جز بدان بالا نيايد : شب دوازدهم اين ماه دوشيزهاى را با رضايت پدر ومادرش آراسته با بهترين پوشاك در آب مىاندازيم . عمر گفت : چنين نمىتوان كرد اسلام سنتهاى پيشين را بريده است . پس يك ماه وماه ديگر صبر كردند وآب نيل هيچ بالا نيامد ، تا آنجا كه مردم آمادهء كوچ كردن شدند ، پس چون عمر عاص چنان ديد ، نامهاى به عمر خطاب نگاشت . أو پاسخ داد كارى درست كردى ! اسلام سنتهاى پيشين را پاره كرده است ! ومن يك كارت با اين نامه مىفرستم آن را در نيل بينداز ! . پس چون عمرو نامه را گشود كارت را ديد كه در آن چنين نوشته بود : « از بندهء خدا أمير مؤمنان عمر به رودخانهء نيل مصر . أما بعد : اگر تو از پيش خود به راه مىآمدى ، پس نيا ! واگر خداى قهّار تو را به راه مىانداخت ما از وى مىخواهيم كه تو را به راه اندازد » عمر نامه را پيش از جشن چليپا كه مردم آمادهء كوچ كردن بودند به آب انداخت ، پس خدا روز چليپا آب را شانزده ذراع بالا آورد واز آن ببعد مردم سالى بد نديدند ! آب نيل هنگام افزايش تيره مىشود . براي تصفيهء آن هستهء زردآلو را كوبيده در آن ريزند . در زمستان نزديك دو ماه آب نيل سرد مىشود . روزى من در مجلس حليمى [ حكيمى ] در جامع بودم ، يك كوزه آب
--> ( 1 ) بوونه ، ابيب . مسرى از ماههاى قبطي هستند ياقوت همين داستان را از عبد الرحمن بن عبد اللّه بن عبد الحكم نقل كرده است ( ص 203 )